خرید بک لینک
یک بار از « میکل آنژ» پیکر تراش معروف ایتالیایی پرسیدند:« چطور می تواند چنین آثار زیبایی را خلق کند؟»پاسخ داد:« خیلی ساده، وقتی به یک قطعه سنگ مرمر نگاه می کنم، تندیس را درونش می بینم. تنها کار من این است که آنچه را به این تندیس تعلق ندارد، از آن دور کنم.» استاد می گوید: برای هر یک از ما اثری هنری و

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 2:50

اولین جمله ای که ما در اول دبستان می آموزیم چیست؟بابا آب داد ... می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در دبستان یاد می گیرند چیست؟من میتوانم بخوانم و بنویسم ... و اولین جمله ای که ژاپنی ها یاد میگیرند :من باید بدانم ... و این است که ما همیشه چشممان به دست پدر است و پدر را ضامن تامین همه ملزومات زندگی

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 2:50

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ؛ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ؛ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ؛ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖﮐﻨﺎﺭِ ﺗﻤﺎﻡِ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﻫﺎﻳﻢ؛ﺑﻐﺾ ﻫﺎﻳﻢ؛ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ،ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﺗﺶﺍﻣــــﺎ؛ﻣﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ:ﺷﮑﺴﺘﻦِ ﺩﻟﻲ،ﺍﺷﮏ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻲ،ﻧﺎ ﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥِ ﺣﻘﻲ، ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ ﻣﺮﺍﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺳﺨﻦﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺩﺭ

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 2:50

ضعف ادراک حسی شهری که مردمش اصلاً فیل ندیده بودند...از هند فیلی آوردند و به خانه تاریکی بردند و مردم را به تماشای آن دعوت کردند؛مردم در آن تاریکی نمیتوانستند فیل را با چشم ببینید.ناچار بودند با دست آن را لمس کنند. کسی که دستش به خرطوم فیل رسید.گفت: فیل مانند یک لوله بزرگ است.دیگری که گوش فیل را با

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 22:33

يک ضرب المثل اسپانیايی ميگه: برای پختن یک املت خوشمزه، حداقل باید یک تخم مرغ شکست؛ يعنی برای بدست آوردن هر چيزی، بايد هزينهای پرداخت كرد! اين هزينه گاهی زمان شماست، گاهی پول شماست، گاهی گذشتن از خوشیهاست، گاهی گذشتن از خواب راحته! "هر موفقيتی بهايی دارد ..." نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 22:33

به پاهای خودت موقع راه رفتن نگاه کن.... داٸما یکی جلو هست و یکی عقب...نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور میشه...نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت...چون میدونن شرایطشون داٸم عوض میشه...روز های زندگی ما هم دقیقا همین حالته... دنیا دو روزه...روزی باتو ، روزی علیه تو...روزی که با توهست،مغرور نشو...روزی که

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 22:33

سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران بود.اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودماما وسط راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پول نبود…! جیب چپ نبود… جیب پیرهنم!نبود که نبود … گفتم حتما تو کیفمه!اما خبری از پول نبود…به راننده گفتم: اگر کسی رو سوار کردی و

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 22:33

عالمی مشغول نوشتن با مداد بود.کودکی پرسید: چه می نویسی؟عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی!پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید.عالم گفت پنج خصلت در این مداد هست. سعی کن آن ها را به دست آوری.اول: می توانی کارهای بزرگی

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:51

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره می کرد. استاد پرسید: «برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟» شاگرد گفت: «برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم و برخورداری از لطف خداوند!»

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:51

نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش آبراهام لينكن به معلم پسر خود نامه جالبي نوشته است كه قسمتي از آن چنين است: او بايد دريابد كه همه انسان ها عادل و همه آن ها راستگو نيستند. اما به پسرم ياد بدهيد كه در ازاء هر انسان حيله گر، انسان هاي صادق و درستكار نيز وجود دارند. به او بياموزيد كه در ازاء هر سياستمد

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:51

ضعیف ترین حلقه قرن ها قبل ميان دو قوم نبردي سخت و سر نوشت ساز، در گرفت . اين جنگ سر نوشت مردم مدافع و سرزمينشان را معين مي ساخت. آن ها براي پيروزي بخت بالايي داشتند، زيرا سپاهي منظم و مجهز در اختيار داشتند. روز نبرد فرا رسيد. پادشاه شجاع سرزمين مدافع همراه سپاهش به قلب نيرو هاي دشمن تاخت و آن ها را

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:51

قضاوت صحیح شهری که مردمش اصلاً فیل ندیده بودند...از هند فیلی آوردند و به خانه تاریکی بردند و مردم را به تماشای آن دعوت کردند؛مردم در آن تاریکی نمیتوانستند فیل را با چشم ببینید.ناچار بودند با دست آن را لمس کنند. کسی که دستش به خرطوم فیل رسید.گفت: فیل مانند یک لوله بزرگ است.دیگری که گوش فیل را با دست

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:51

خوشبختی را کجا میتوان یافت؟ از خدا پرسید: «خوشبختی را کجا میتوان یافت؟»خدا گفت: «آن را در خواستههایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.»با خود فکر کرد و فکر کرد: «اگر خانهای بزرگ داشتم بیگمان خوشبخت بودم.»خداوند به او داد.«اگر پول فراوان داشتم یقیناً خوشبختترین مردم بودم.»خداوند به او داد.ا

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر... به آرامی آغاز به مردن میکنی،اگر برده عادات خود شوی!اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،اگر روزمرگی را تغییر ندهی،اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی...تو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر از شور و حرارت،از احساسات سرکش و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند و ضربان قل

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

تنبیه معلم خانم معلم پس از یکی دو بار آموزش درس ، از شاگردانش پرسید : چه کسی متوجه نشده است ؟سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند . معلم گفت : بیایید جلوی تخته و چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد .همه دانش آموزان جا خوردند و متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند . معلم به یکی از سه دانش آ

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

فرمول آرامش ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺭﻧﺠﯿﺪﻡ ﯾﺎﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻫﺮﮔﺰﺩﺭ زندگی ام ﻧﺒﺎﺷﺪ .. ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪﻧﺒﻮﺩﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻏﻤﮕﯿﻦﻣﯿﺸﻮﻡ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢﮐﺎﺵ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﺬﺷﺘﻢ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ﺣﺎﻻﺍﻭ ﻫﺴﺖ ﭘﺲ ﺑﺒﺨ

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

تغییر استراتژی قدیمی مردی بار سنگینی از نمک بر پشت الاغش گذاشته بود و به شهر میبرد تا آنها را بفروشد. در مسیر به رودخانه ای رسیدند.. هنگام رد شدن از رودخانه پای الاغ سر خورد ودرون آب افتاد..الاغ وقتی بیرون آمد بار نمک در آب حل شده بود و بارش سبکتر شده بود. روز بعد مرد و الاغ بار دیگر راهی شهر شدند و

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

فردا کجا خواهی بود؟ هر پادشاهی ابتدا یک نوزاد بوده...هر ساختمانی ابتدا فقط یک طرح روی کاغذ بوده...مهم نیست امروز کجایی...!؟مهم اینه که فردا کجا خواهی بود...!؟هر کس در زندگی خود یک کوه اورست دارد که سرانجام یک روز باید به آن صعود کند...!!!زمین خوردی!؟عیبی ندارد...برخیز...!!!نگذار زمین به جاذبه اش ببا

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

از همان زمان که "نامه" های بلند بالا شد "پیامک" "پیامک" شد "استیکر" از همان زمان که "چای کیسه ای" رابه "چایی لاهیجان" دیر دم خودمان ترجیح دادیم! از وقتی "فست فود" جای ساعتها "قل قل قرمه سبزی" روی "اجاق گاز "مان را گرفت! از همان موقع که "همه فصل" همه "میوه" ای در اختیارمان بود و یک فصل "انتظار" نکشی

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

ﻧﮕﻮ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺰﺍﺣﻤﺘﺎﻥ ﺷﺪﻡ!ﺑﮕﻮ : ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﺪ، ﻣﺘﺸﮑﺮﻡ! ﻧﮕﻮ : ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻡ!ﺑﮕﻮ : ﺩﺭ ﻓﺮﺻﺘﻰ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ! ﻧﮕﻮ : ﺧﺪﺍ ﺑﺪ ﻧﺪﻩ!بگو : ﺧﺪﺍ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺑﺪﻩ! ﻧﮕﻮ : ﻗﺎﺑﻞ ﻧﺪﺍﺭﻩ!بگو: ﻫﺪﯾﻪ ﺍﻯ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ! ﻧﮕﻮ : ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻡ!ﺑﮕﻮ : ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻡ ! نگو: ﺯﺷﺘﻪ!ﺑﮕﻮ : ﻗﺸﻨﮓ ﻧﯿﺴﺖ ! ﻧﮕﻮ : ﺑﺪ ﻧﯿﺴ

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

باران که شدی مپرس،این خانه کیستسقف حرم و مسجد و میخانه یکیست باران که شدی، پیاله ها را نشمارجام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست باران ! تو که از پیش خدا می آییتوضیح بده عاقل و فرزانه یکیست... بر درگه او چونکه بیفتند به خاکشیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست با سوره ی دل ، اگر خدارا خواندیحمد و فلق و نعره

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن درمانده ای ...ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼﻗﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

صفحه بندی